آهنگ بعدی آهنگ قبلی

دانلود نماهنگ ناز میکنم از حسن عطایی

۲۸ خرداد ۱۴۰۵

شنونده مداحی آغاز ایام عزاداری ماه محرم و مخصوص شب رقیه خاتون امام حسین (ع) از مداح محبوب حسن عطایی به نام ناز میکنم از رسانه وب آهنگ باشید

ناز میکنم برات آغوشمو باز میکنم برات
تا سر زخمیتو بغل بگیرم

Download New Music By Hasan Ataei Called Naz Mikonam With Text And Direct Links In The ► webahang.ir

دانلود نماهنگ ناز میکنم از حسن عطایی

دانلود مداحی استودیویی ناز میکنم برات آغوشمو باز میکنم برات

❋──────✧❖✧──────❋

❋──────✧❖✧──────❋

شب سوم محرم است…
و من باز در سکوت این شب‌ ها، خودم را گم می‌کنم میان بغض‌ هایی که اسم ندارند.

نمیدانم باید از کجا شروع کنم، فقط می‌ دانم دلم امروز بیشتر از همیشه تنگ است… برای کودکانه‌ ای که در تاریخ جا ماند و دیگر هیچ‌ وقت به بازی برنگشت. برای حضرت رقیه (س) که نامش هم لرزه به دل می‌ اندازد؛ نه از ترس، از غربت. من اینجا، در هیاهوی زندگی خودم، انگار صدای گریه‌ ای را میشنوم که از قرن‌ ها پیش هنوز تمام نشده…

ای دختر کوچکِ دشت‌ کربلا…
من بلدم از زبان خودم حرف بزنم، فقط بلد هستم دل بدهکارم را بیاورم پای روضه‌ ات. اگر اشکی در چشمم می‌نشیند، نه از روایت‌ هاست، از شرمندگیِ دلِ من است که هنوز هم بعضی وقت‌ ها از یاد تو غافل می‌شود.

این شب‌ ها، انگار همه چیز آرام‌ تر است… جز دل من.
و من فقط میگویم: سلام بر تو، سلام بر غربتت، سلام بر صبری که حتی آسمان هم از فهمیدنش کم می‌ آورد…


پخش آنلاین این اثر
متن ناز میکنم برات حسن عطایی
❋✿═══════❀═══════✿❋
از دل بی خبرم نکنه بی خبری
گمشده عروسکم واسم عروسک میخری
دستمو سفت بگیر نکنه گم بشم
از کدوم طرف بریم من نمیبینه چشم
ناز میکنم برات آغوشمو باز میکنم برات
تا سر زخمیتو بغل بگیرم
قسمتم این شده بابای من نقش زمین شده
برای زخمای روی سرت بمیرم
دستمو سفت بگیر نکنه گم بشم
از کدوم طرف بریم من نمیبینه چشم
ناز میکنم برات آغوشمو باز میکنم برات
نمیدونی که دلم چقدر تنگ شده
سر گوشواره های دخترت جنگ شده
نمیدونی که چقدر سر من داد زدن
منو وقتی که سرت داشت میفتاد زدن
نصف شب اومدی رسیده جونم به لب اومدی
چرا لبای تو ترک خورده عزیزم
میشه نگات کنم لکنت نمیزاره صدات کنم
همینه که آبرومو برده عزیزم
ناز میکنم برات آغوشمو باز میکنم برات
❋✿═══════❀═══════✿❋
کپشن حسن عطایی برای انتشار این نماهنگ
دلم برای رقیه از اونجایی می‌سوزه..
که هنوز دختر بود…
هنوز نگرانِ گم شدن بود…
هنوز دلش عروسک می‌خواست…
هنوز دنبالِ دستِ باباش می‌گشت…
هنوز بلد نبود با مصیبت‌های بزرگ روبه‌رو بشه…
برای همین وقتی باباش رو خواست،
به جای اینکه از تشنگی بگه…
از غربت بگه…
از اسارت بگه…
فقط گفت:
«دستمو سفت بگیر…
نکنه گم بشم…» 🖤🥀
برای حمایت از صاحب این اثر لینک دانلود مداحی این پست را در صفحات اجتماعی خود به اشتراک بگذارید .
همچنین خواهشمندیم با نظرات و پیشنهادات خود ما را یاری بفرمایید .
کلام آخر در صورت مشاهده مشکل در متن مداحی ، پست و یا غیر مجاز بودن پست از طریق فرم تماس به ما اطلاع بدهید .

مطالب مشابه

  • عاليي

    |
    ❤️ 0 بار پسندیده شده
  • عالیییییییییییییییی

    |
    ❤️ 0 بار پسندیده شده
  • خیلی قشنگ بود واقعا داستان حضرت رقیه بود

    |
    ❤️ 0 بار پسندیده شده