دانلود آهنگ به رهی دیدم برگ خزان از ایرج بسطامی
مخاطبین گرامی امروز شنونده ی موزیک نوستالژی از خواننده ی محبوب ایرج بسطامی بنام به رهی دیدم برگ خزان از وب آهنگ باشید
به رهی دیدم برگِ خزان پژمرده ز بیدادِ زمان
کز شاخه جدا بود
چو ز گلشن رو کرده نهان در رهگذرش بادِ خزان
چون پیکِ بلا بود
Download New Music By: Iraj Bastami Called Barge Khazan With Text And Direct Links In The ► webahang.ir

دانلود آهنگ به رهی دیدم برگ خزان از ایرج بسطامی
📝 متن آهنگ به رهی دیدم برگ خزان از ایرج بسطامی 📝
به رهی دیدم برگِ خزان
پژمرده ز بیدادِ زمان کز شاخه جدا بود♫
چو ز گلشن رو کرده نهان
در رهگذرش بادِ خزان چون پیکِ بلا بود♫
به رهی دیدم برگِ خزان
پژمرده ز بیدادِ زمان کز شاخه جدا بود♫
چو ز گلشن رو کرده نهان
در رهگذرش بادِ خزان چون پیکِ بلا بود♫
ای برگِ ستمدیده ی پاییزی
آخر تو ز گلشن ز چه بگریزی♫
روزی تو هم آغوشِ گلی بودی
دلداده وُ مدهوشِ گلی بودی♫
ای عاشقِ شیدا دلداده ی رسوا
گویمت چرا فسرده ام♫
در گل نه صفایی باشد نه وفایی
جز ستم ز وی نبرده ام♫
آه! بارِ غمت در دل بنشاندم
در رهِ او من جان بفشاندم♫
تا شود نوگلِ گلشن وُ دیده شود♫
رفت آن گلِ من از دست
با خار وُ خسی پیوست♫
من ماندم وُ صد خارِ ستم
این پیکر بی جان♫
به رهی دیدم برگِ خزان
پژمرده ز بیدادِ زمان کز شاخه جدا بود♫
چو ز گلشن رو کرده نهان
در رهگذرش بادِ خزان چون پیکِ بلا بود♫
به رهی دیدم برگِ خزان
پژمرده ز بیدادِ زمان کز شاخه جدا بود♫
چو ز گلشن رو کرده نهان
در رهگذرش بادِ خزان چون پیکِ بلا بود♫
───────────────────────────
استاد ایرج بسطامی، آوازخوانی که نامش با پاکی، فروتنی و صداقت هنری گره خورده بود، یکی از درخشانترین چهرههای موسیقی سنتی ایران بود.
او با صدایی گرم، پرطنین و بیبدیل، توانست روح موسیقی ایرانی را با حالوهوایی تازه و معنوی به گوشها برساند.
در آوازش نوعی آرامش آسمانی جریان داشت؛ گویی هر تحریر، هر مکث و هر اوج، از عمق دل برمیخاست و بیواسطه به دل مینشست.
وی در اجرا چنان مهارت و احساس را در هم میآمیخت که شنونده نه فقط تکنیک، بلکه روح آواز را لمس میکرد. او از آن هنرمندانی بود که هنر را نه برای شهرت، بلکه برای عشق و حقیقت میخواند.
شاید به همین دلیل است که صدایش هنوز هم پس از سالها، زنده، جاری و اثرگذار مانده است. استاد در واپسین سالهای عمرش به زادگاهش بم بازگشته بود و زندگی آرام و بیحاشیهای را در کنار خانواده برادرش میگذراند.
اما در صبحگاه پنجم دی ۱۳۸۲ زلزلهای مهیب این شهر را در هم کوبید و او نیز همچون هزاران نفر دیگر زیر آوار خانه پدریاش جان باخت.
این حادثه، جامعه موسیقی ایران را در بهت و اندوه فرو برد؛ چرا که صدایی که میتوانست سالها بدرخشد، ناگهان خاموش شد. نام و یادش تا ابد گرامی❤
───────────────────────────
برای حمایت از صاحب این اثر لینک این پست را در صفحات اجتماعی خود به اشتراک بگذارید.
همچنین خواهشمندیم با نظرات و پیشنهادات خود ما را یاری بفرمایید.
کلام آخر در صورت مشاهده مشکل در متن آهنگ ، پست و یا غیر مجاز بودن پست از طریق فرم تماس به ما اطلاع بدهید.
به رهی دیدم برگِ خزان
پژمرده ز بیدادِ زمان کز شاخه جدا بود♫
چو ز گلشن رو کرده نهان
در رهگذرش بادِ خزان چون پیکِ بلا بود♫
به رهی دیدم برگِ خزان
پژمرده ز بیدادِ زمان کز شاخه جدا بود♫
چو ز گلشن رو کرده نهان
در رهگذرش بادِ خزان چون پیکِ بلا بود♫
ای برگِ ستمدیده ی پاییزی
آخر تو ز گلشن ز چه بگریزی♫
روزی تو هم آغوشِ گلی بودی
دلداده وُ مدهوشِ گلی بودی♫
ای عاشقِ شیدا دلداده ی رسوا
گویمت چرا فسرده ام♫
در گل نه صفایی باشد نه وفایی
جز ستم ز وی نبرده ام♫
آه! بارِ غمت در دل بنشاندم
در رهِ او من جان بفشاندم♫
تا شود نوگلِ گلشن وُ دیده شود♫
رفت آن گلِ من از دست
با خار وُ خسی پیوست♫
من ماندم وُ صد خارِ ستم
این پیکر بی جان♫
به رهی دیدم برگِ خزان
پژمرده ز بیدادِ زمان کز شاخه جدا بود♫
چو ز گلشن رو کرده نهان
در رهگذرش بادِ خزان چون پیکِ بلا بود♫
به رهی دیدم برگِ خزان
پژمرده ز بیدادِ زمان کز شاخه جدا بود♫
چو ز گلشن رو کرده نهان
در رهگذرش بادِ خزان چون پیکِ بلا بود♫
───────────────────────────
استاد ایرج بسطامی، آوازخوانی که نامش با پاکی، فروتنی و صداقت هنری گره خورده بود، یکی از درخشانترین چهرههای موسیقی سنتی ایران بود.
او با صدایی گرم، پرطنین و بیبدیل، توانست روح موسیقی ایرانی را با حالوهوایی تازه و معنوی به گوشها برساند.
در آوازش نوعی آرامش آسمانی جریان داشت؛ گویی هر تحریر، هر مکث و هر اوج، از عمق دل برمیخاست و بیواسطه به دل مینشست.
وی در اجرا چنان مهارت و احساس را در هم میآمیخت که شنونده نه فقط تکنیک، بلکه روح آواز را لمس میکرد. او از آن هنرمندانی بود که هنر را نه برای شهرت، بلکه برای عشق و حقیقت میخواند.
شاید به همین دلیل است که صدایش هنوز هم پس از سالها، زنده، جاری و اثرگذار مانده است. استاد در واپسین سالهای عمرش به زادگاهش بم بازگشته بود و زندگی آرام و بیحاشیهای را در کنار خانواده برادرش میگذراند.
اما در صبحگاه پنجم دی ۱۳۸۲ زلزلهای مهیب این شهر را در هم کوبید و او نیز همچون هزاران نفر دیگر زیر آوار خانه پدریاش جان باخت.
این حادثه، جامعه موسیقی ایران را در بهت و اندوه فرو برد؛ چرا که صدایی که میتوانست سالها بدرخشد، ناگهان خاموش شد. نام و یادش تا ابد گرامی❤
───────────────────────────
برای حمایت از صاحب این اثر لینک این پست را در صفحات اجتماعی خود به اشتراک بگذارید.
همچنین خواهشمندیم با نظرات و پیشنهادات خود ما را یاری بفرمایید.
کلام آخر در صورت مشاهده مشکل در متن آهنگ ، پست و یا غیر مجاز بودن پست از طریق فرم تماس به ما اطلاع بدهید.
دیدگاه خود را بنویسید