دانلود تمام دکلمه خسرو شکیبایی صوتی
مخاطبین گرامی شنونده دکلمه های دلنشین از بازیگر و گوینده محبوب خسرو شکیبایی به نام مجموعه دکلمه ها از رسانه وب آهنگ باشید
مجموعه صوتی از دکلمه های دلنشین محمد صالح علاء را برای شما عزیزان جمع آوری کرده ایم
Download New Music By Khosrow Shakibai Called Vocabulary set With Text And Direct Links In The ► webahang.ir

دانلود تمام دکلمه خسرو شکیبایی صوتی
•••
••
در ادامه آرشیو کامل از دکلمه های مرحوم شکیبایی را برای شما جمع آوری کرده ایم و برای راحتی بیشتر پخش آنلاین هر قطعه را قرار دادیم تا قبل دانلود گوش بدید و فایل مورد نظرتون رو دانلود کنید برای دانلود هر قطعه فقط کافیست بروی Download کلیک کنید.
•────────❪ʚĭɞ❫────────•
دکلمه خسرو شکیبایی من از نهایت شب حرف می زنم
من از نهایت شب حرف می زنم
من از نهایت تاریکی
و از نهایت
شب
حرف می زنم
اگر به خانه ی من آمدی
برای من
ای مهربان !
چراغ بیاور
و یک دریچه که از آن
به ازدحام کوچه ی خوشبخت بنگرم ….
پخش آنلاین
دانلود دکلمه ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد خسرو شکیبایی
زمان گذشت
زمان گذشت و ساعت چهار بار نواخت
ساعت چهار بار نواخت
امروز روز اول دی ماه است
من راز فصلها را میدانم
و حرف لحظهها را میفهمم
نجات دهنده در گور خفته است
و خاک ، خاک پذیرنده
اشارتی ست به آرامش
زمان گذشت و ساعت چهار بار نواخت
در کوچه باد میآمد
در کوچه باد میآمد
و من به جفت گیری گلها میاندیشم
به غنچه هایی با ساقهای لاغر کم خون
و این زمان خسته ی مسلول
و مردی از کنار درختان خیس می گذرد
مردی که رشتههای آبی رگهایش
مانند مارهای مرده از دو سوی گلو گاهش
بالا خزیده اند و در شقیقه های منقلبش آن هجای خونین را
تکرار می کنند
-سلام
– سلام
و من به جفت گیری گل ها میاندیشم
در آستانه فصلی سرد
در محفل عزای آینه ها
و اجتماع سوگوار تجربه های پریده رنگ
و این غروب بارور شده از دانش سکوت
چگونه می شود به آن کسی که میرود اینسان
صبور ،سنگین ،سرگردان .فرمان ایست داد .
چگونه می شود به مرد گفت که او زنده نیست ، او هیچوقت
زنده نبوده است.فروغ فرخزاد
پخش آنلاین
دانلود دکلمه خسرو شکیبایی ماه بالای سر آبادی است
ماه بالای سر آبادی است
اهل آبادی در خواب
روی این مهتابی خشت غربت را می بویم
باغ همسایه چراغش روشن
من چراغم خاموش
ماه تابیده به بشقاب خیار به لب کوزه آب
غوک ها می خوانند
مرغ حق هم گاهی
کوه نزدیک من است : پشت افراها سنجد ها
وبیابان پیداست
سنگ ها پیدا نیست گلچه ها پیدا نیست
سایه هایی از دور مثل تنهایی آب مثل آواز خدا پیداست
نیمه شب باید باشد
دب کبر آن است : دو وجب بالاتر از بام
آسمان آبی نیست روز آبی بود
یاد من باشد هر چه پروانه که می افتد در آب زود از آب درآرم
یاد من باشد کاری نکنم که به قانون زمین بر بخورد
یاد من باشد فردا لب جوی حوله ام را هم با چوبه بشویم
یادمن باشد تنها هستم
ماه بالای سر تنهایی است. سهراب سپهری
پخش آنلاین
دکلمه خسرو شکیبایی سفر مرا به در باغ چند سالگی ام برد
سفر مرا به در باغ چند سالگی ام برد
و ایستادم تا
دلم قرار بگیرد
صدای پرپری
آمد
و در که باز شد
من از هجوم حقیقت به خاک افتادم
و بار دیگر در زیر آسمان مزامیر
در آن سفر که لب رودخانه بابل
به هوش آمدم
نوای بربط خاموش بود
و خوب گوش که دادم صدای گریه می آمد
و چند بربط بی تاب
به شاخه های تر بید تاب می خوردند
و درمسیر
سفر راهبان پاک مسیحی
به سمت پرده خاموش ارمیای نبی
اشاره می کردند
و من بلند بلند
کتاب جامعه می خواندم
و چند زارع لبنانی
که زیر سدر کهن سالی
نشسته بودند
مرکبات درختان خویش رادر ذهن شماره می کردند
کنار راه سفر کودکان کور عراقی
به خط
لوح حمورابی
نگاه می کردند
و در مسیر سفر روزنامه های جهان را مرور می کردم
سفر پر از سیلان بود
و از تلاطم صنعت تمام سطح سفر
گرفته بود و سیاه
و بوی روغن می داد
و روی خاک سفر شیشه های خالی مشروب
شیارهای غریزه و سایه های مجال
کنار هم بودند
میان راه سفر از سرای مسلولین
صدای سرفه می آمد
زنان فاحشه در آسمان آبی شهر
شیار روشن جت ها را
نگاه می کردند
و کودکان پی پر پرچه ها روان بودند
سپورهای خیابان سرود می خواندند
و شاعران بزرگ
به برگ های مهاجر نماز می بردند/ سهراب سپهری
پخش آنلاین
دکلمه خسرو شکیبایی سلام حال همهی ما خوب است
سلام حال همهی ما خوب است
ملالی نیست جز گم شدنِ گاه به گاهِ خیالی دور
که مردم به آن شادمانیِ بیسبب میگویند
با این همه عمری اگر باقی بود
طوری از کنارِ زندگی میگذرم
که نه زانویِ آهویِ بیجفت بلرزد و
نه این دلِ ناماندگارِ بیدرمان
تا یادم نرفته است بنویسم
حوالیِ خوابهای ما سالِ پربارانی بود
میدانم همیشه حیاط آنجا پر از هوای تازهی باز نیامدن است
اما تو لااقل، حتی هر وهله، گاهی، هر از گاهی
ببین انعکاس تبسم رویا
شبیه شمایل شقایق نیست
راستی خبرت بدهم
خواب دیدهام خانهئی خریدهام|
بیپرده، بیپنجره، بیدر، بیدیوار … هی بخند
بیپرده بگویمت
چیزی نمانده است، من چهل ساله خواهم شد
فردا را به فال نیک خواهم گرفت
دارد همین لحظه
یک فوج کبوتر سپید
از فرازِ کوچهی ما میگذرد
باد بوی نامهای کسان من میدهد
یادت میآید رفته بودی
خبر از آرامش آسمان بیاوری
نه ریرا جان
نامهام باید کوتاه باشد
ساده باشد
بی حرفی از ابهام و آینه
از نو برایت مینویسم
حال همهی ما خوب است
اما تو باور نکن / سید علی صالحی
پخش آنلاین
دانلود دکلمه خانه سبز حسرو شکیبایی
به نظر من یه خونه هرجایی میتونه باشه
میتونه بالای یه ساختمون بلند باشه
میتونه تویه کوچه ی قدیمی که زیر یه بازارچه هست یاشه
میتونه بزرگ یا میتونه کوچیک باشه
میتونه برای هرکی مفهومی داشته باشه
یا هر رنگی داشته باشه
میتونه به رنگ آجر یا به رنگ شیشه و سنگ باشه
میتونه رنگ قرمز یا به رنگ
ولی من ینی بهتر بگم ما
معتقدیم خونه هرچی که باشه
باید سبز باشه بله سبز و همیشه سبز
پخش آنلاین
دکلمه مرگ پایان کبوتر نیست از خسروشکیبایی
بد نگوييم به مهتاب اگر تب داريم
ديده ام گاهي در تب ، ماه مي آيد پايين،
مي رسد دست به سقف ملكوت.
ديده ام، سهره بهتر مي خواند.
گاه زخمي كه به پا داشته ام زير و بم هاي زمين را به من آموخته است.
گاه در بستر بيماري من، حجم گل چند برابر شده است.و فزون تر شده است ،
قطر نارنج ، شعاع فانوس
و نترسيم از مرگ
مرگ پايان كبوتر نيست.
مرگ وارونه يك زنجره نيست.
مرگ در ذهن اقاقي جاري است.
مرگ در آب و هواي خوش انديشه نشيمن دارد.
مرگ در ذات شب دهكده از صبح سخن مي گويد.
مرگ با خوشه انگور مي آيد به دهان.
مرگ در حنجره سرخ – گلو مي خواند.
مرگ مسئول قشنگي پر شاپرك است.
مرگ گاهي ريحان مي چيند.
مرگ گاهي ودكا مي نوشد.
گاه در سايه است به ما مي نگرد.
و همه مي دانيم ريه هاي لذت ، پر اكسيژن مرگ است
در نبنديم به روي سخن زنده تقدير كه از پشت چپر هاي صدا مي شنويم.
پرده را برداريم :
بگذاريم كه احساس هوايي بخورد.
بگذاريم بلوغ ، زير هر بوته كه مي خواهد بيتوته كند.
بگذاريم غريزه پي بازي برود
كفش ها را بكند، و به دنبال فصول از سر گل ها بپرد.
بگذاريم كه تنهايي آواز بخواند.چيز بنويسد.به خيابان برود.
ساده باشيم.
ساده باشيم چه در باجه يك بانك چه در زير درخت.
كار ما نيست شناسايي “راز” گل سرخ ،
كار ما شايد اين است كه در “افسون” گل سرخ شناور باشيم.
پشت دانايي اردو بزنيم.
دست در جذبه يك برگ بشوييم و سر خوان برويم.
صبح ها وقتي خورشيد ، در مي آيد متولد بشويم.
هيجان ها را پرواز دهيم.
روي ادراك فضا ، رنگ ، صدا ، پنجره گل نم بزنيم.آسمان را بنشانيم ميان دو هجاي “هستي”.
ريه را از ابديت پر و خالي بكنيم.
بار دانش را از دوش پرستو به زمين بگذاريم.
نام را باز ستانيم از ابر،از چنار، از پشه، از تابستان.روي پاي تر باران به بلندي محبت برويم.|
در به روي بشر و نور و گياه و حشره باز كنيم.
كار ما شايد اين است
كه ميان گل نيلوفر و
قرن پي آواز حقيقت بدويم / سهراب سپهری
پخش آنلاین
دانلود دکلمه زیبا هوای حوصله ابری است
زیبا زیبا هوای حوصله ابری است
چشمی از عشق ببخشایم
تا رود آفتاب بشوید
دلتنگی مرا
زیبا
هنوز عشق
در حول و حوش چشم تو می چرخد
از من مگیر چشم
دست مرا بگیر و کوچه های محبت را
با من بگرد
یادم بده چگونه بخوانم
تا عشق در تمامی دل ها معنا شود
یادم بده چگونه نگاهت کنم که تردی بالایت
در تندباد عشق نلرزد
زیبا
آنگونه عاشقم که حرمت مجنون را
احساس می کنم
آنگونه عاشقم که نیستان را
یکجا هوای زمزمه دارم
آنگونه عاشقم که هر نفسم شعر است
زیبا
چشم تو شعر
چشم تو شاعر است
من دزد شعرهای چشم تو هستم
زیبا
کنار حوصله ام بنشین
بنشین مرا به شط غزل بنشان
بنشان مرا به منظره ی عشق
بنشان مرا به منظره ی باران
بنشان مرا به منظره ی رویش
من سبز می شوم
زیبا
ستاره های کلامت را
در لحظه های ساکت عاشق
بر من ببار
بر من ببار تا که برویم بهاروار
چشم از تو بود و عشق
بچرخانم
بر حول این مدار
زیبا
زیبا تمام حرف دلم این است
من عشق را به نام تو آغاز کرده ام
در هر کجای عشق که هستی
آغاز کن مرا / محمدرضا عبدالملکیان
پخش آنلاین
دانلود دکلمه آب را گل نکنیم از خسرو شکیبایی
آب را گل نکنیم
در فرودست انگار کفتری میخورد آب
یا که در بیشهای دور، سیرهای پر میشود
یا در آبادی کوزهای پُر میگردد
آب را گل نکنیم
شاید این آبِ روان
میرود پای سپیدار تا فرو شوید اندوه دلی
دست درویشی شاید نان خشکیده فروبرده در آب
زن زیبایی آمد لب رود
آب را گل نکنیم
روی زیبا دو برابر شده است
چه گوارا این آب
چه زلال این رود
مردم بالادست چه صفایی دارند
چشمههاشان جوشان
گاوهاشان شیر افشان باد
من ندیدم دهشان
بیگمان پای چپرهاشان جای پای خداست
مهتاب آنجا میکند روشن پهنای کلام
بیگمان در دهِ بالادست، چینهها کوتاه است
مردمش میدانند که شقایق چه گلی است
بیگمان آنجا آبی، آبی است
غنچهای میشکفد اهل ده باخبرند
چه دهی باید باشد کوچهباغش پُر موسیقی باد
مردمان سر رود آب را میفهمند، گل نکردنش؛ ما نیز
آب را گل نکنیم
پخش آنلاین
دکلمه خسرو شکیبایی پس بگو قرار بود تو بیایی
میدانم حالا سالهاست که دیگر هیچ نامهای به مقصد نمیرسد
حالا بعد از آن همه سال، آن همه دوری، آن همه صبوری
من دیدم از همان سرِ صبحِ آسوده
هی بوی بالِ کبوتر و نایِ تازهی نعنایِ نورسیده میآید
پس بگو قرار بود که تو بیایی و… من نمیدانستم!
دردت به جانِ بیقرارِ پُر گریهام
پس این همه سال و ماهِ ساکتِ من کجا بودی؟
حالا که آمدی
حرفِ ما بسیار، وقتِ ما اندک
آسمان هم که بارانیست…
به خدا وقتِ صحبت از رفتنِ دوباره و دوری از دیدگانِ دریا نیست
سر به سرم میگذاری… ها
میدانم که میمانی
پس لااقل باران را بهانه کن
دارد باران میآید
مگر میشود نیامده باز به جانبِ آن همه بینشانیِ دریا برگردی
پس تکلیفِ طاقتِ این همه علاقه چه میشود
تو که تا ساعتِ این صحبتِ ناتمام
تمامم نمیکنی، ها
باشد، گریه نمیکنم
گاهی اوقات هر کسی حتی از احتمالِ شوقی شبیهِ همین
حالای من هم به گریه میافتد
چه عیبی دارد
اصلاً چه فرقی دارد
هنوز باد میآید، باران میآید
هنوز هم میدانم هیچ نامهای به مقصد نمیرسد
حالا کم نیستند اهلِ هوایِ علاقه و احتمال
که فرقِ میانِ فاصله را تا گفتوگوی گریه میفهمند
فقط وقتشان اندک و حرفشان بسیار و آسمان هم که بارانیست…
حالا بیا برویم
برویم پای هر پنجره، روی هر دیوار و بر سنگِ هر دامنه
خطی از خوابِ دوستتدارمِ تنهایی را برای مردمانِ ساده بنویسیم
مردمانِ سادهی بینصیبِ من هوای تازه میخواهند!
ترانهی روشن، تبسم بیسبب و اندکی حقیقتِ نزدیک به زندگی
یادت هست؟
گفتی نشانیِ میهنِ من همین گندمِ سبز، همین گهوارهی بنفش،
همین بوسهی مایل به طعمِ ترانه است
ها ریرا…
من به خانه برمیگردم
هنوز هم یک دیدارِ ساده میتواند سرآغازِ پرسهای غریب در کوچهباغِ باران باشد / سیدعلی صالحی
پخش آنلاین
دکلمه صوتی صدا کن مرا خسرو شکیبایی
صدا کن مرا، صدای تو خوب است
صدای تو سبزینهی آن گیاه عجیبیست
که در انتهای صمیمیتِ حزن میروید
در ابعاد این عصر خاموش
من از طعمِ تصنیف در متنِ ادراکِ یک کوچه تنهاترم
بیا تا برایت بگویم چه اندازه تنهاییِ من بزرگ است
و تنهاییِ من شبیخونِ حجمِ تو را پیشبینی نمیکرد
و خاصیتِ عشق این است
کسی نیست
بیا زندگی را بدزدیم آن وقت
میانِ دو دیدار قسمت کنیم
بیا با هم از حالتِ سنگ چیزی بفهمیم
بیا زودتر چیزها را ببینیم
ببین عقربههای فواره در صفحهی ساعتِ حوض
زمان را به گردی بدل میکنند
بیا آب شو مثلِ یک واژه در سطرِ خاموشیام
بیا ذوب کن در کفِ دستِ من جرمِ نورانیِ عشق را
مرا گرم کن
و یک بار هم در بیابانِ کاشان هوا ابر شد
و بارانِ تندی گرفت
و سردم شد؛ آن وقت در پشتِ یک سنگ
اجاقِ شقایق مرا گرم کرد
در این کوچههایی که تاریک هستند
من از حاصلِ ضربِ تردید و کبریت میترسم
من از سطحِ سیمانیِ قرن میترسم
بیا تا نترسم، من از شهرهایی که خاکِ سیاهشان چراگاهِ جرثقیل است
مرا باز کن مثلِ یک در، به روی هبوطِ گلابی در این عصرِ معراجِ پولاد
مرا خواب کن زیرِ یک شاخه دور از شبِ اصطکاکِ فلزات
اگر کاشفِ معدنِ صبح آمد صدا کن مرا
و من در طلوعِ گلِ یاسی از پشتِ انگشتهای تو بیدار خواهم شد
و آن وقت
حکایت کن از بمبهایی که من خواب بودم و افتاد
حکایت کن از گونههایی که من خواب بودم و تر شد
بگو چند مرغابی از رویِ دریا پریدند
در آن گیر و داری که چرخِ زرهپوش از رویِ رویایِ کودک گذر داشت
قناری نخِ زردِ آوازِ خود را به پایِ چه احساسِ آسایشی بست
بگو در بنادر چه اجناسِ معصومی از راه وارد شد
چه علمی به موسیقیِ مثبتِ بویِ باروت پی برد
چه ادراکی از طعمِ مجهولِ نان در مذاقِ رسالت تراوید
و آن وقت من مثلِ ایمانی از تابشِ استوا گرم
تو را در سرآغازِ یک باغ خواهم نشانید
پخش آنلاین
دکلمه صوتی صبوری میکنم خسرو شکیبایی
دارم هی پا به پای نرفتن صبوری میکنم
صبوری میکنم تا تمام کلمات عاقل شوند
صبوری می کنم تا ترنم نام تو در ترانه کاملتر شود
صبوری می کنم تا طلوع تبسم
تا سهم سایه تا سراغِ همسایه
صبوری می کنم تا مَدار ، مُدارا ، مرگ
تا مرگ، خسته از دق الباب نوبتم
آهسته زیر لب… چیزی ، حرفی ، سخنی بگوید
مثلا وقت بسیار است و دوباره باز خواهم گشت
هه ! مرا نمی شناسد مرگ
یا کودک است هنوز و یا شاعران ساکتند
حالا برو ای مرگ ، برادر ، ای بیم ساده آشنا
تا تو دوباره باز آیی
من هم دوباره عاشق خواهم شد
پخش آنلاین
دکلمه خسرو شکیبایی من همین من ساده صوتی
دیگر سراغت را از نارنج رها شده در پیاله ی آب نخواهم گرفت
دیگر سراغت را از ماه، ماه درشت و گلگون نخواهم گرفت
دیگر سراغت را از گلدان شکسته بر ایوان آذر ماه نخواهم گرفت
دیگر نه خواب گریه تا سحر،
نه ترس گمشدن از نشانی ماه،
دیگر نه بن بست باد و نه بلندای دیوار بی سوال..
من، همین من ساده..
باور کن
برای یک بار برخاستن هزار هزار بار فرو افتاده ام.
پخش آنلاین
دانلود دکلمه خسرو شکیبایی میدونی چی میخوام mp3 (صوتی)
پخش آنلاین
آشنایی مختصر با زندگینامه مرحوم خسرو شکیبایی
خسرو شکیبایی، بازیگر محبوب سینمای ایران، در ۷ فروردین ۱۳۲۳ در تهران متولد شد و در ۲۸ تیر ۱۳۸۷ نیز در همین شهر چشم از جهان فروبست. او تحصیلات دانشگاهیاش را در رشتهٔ بازیگری در دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران به پایان رساند.
شکیبایی پیش از انقلاب در حوزهٔ تئاتر و دوبله فعالیت میکرد و ورود حرفهایاش به سینما با فیلم خط قرمز به کارگردانی مسعود کیمیایی در سال ۱۳۶۱ رقم خورد. او در طول دوران کاری خود در نزدیک به چهل فیلم سینمایی نقشآفرینی کرد. بازی ماندگارش در نقش حمید هامون در فیلم هامون ساختهٔ داریوش مهرجویی، یکی از بهیادماندنیترین اجراهای تاریخ سینمای ایران به شمار میرود.
نام رسمی او «خسرو» بود، اما خانواده و نزدیکانش او را «محمود» صدا میزدند. پدرش که درجهدار ارتش بود، در زمانی که خسرو تنها ۱۴ سال داشت بر اثر سرطان از دنیا رفت. شکیبایی پیش از ورود به دنیای بازیگری در مشاغلی مثل خیاطی، کانالسازی و آسانسورسازی فعالیت داشت.
او در ۱۹ سالگی برای نخستینبار روی صحنه تئاتر رفت و پس از آشنایی و معرفی شدن به عباس جوانمرد، فعالیت تئاتریاش را به صورت جدی و حرفهای ادامه داد. از سال ۱۳۴۲ بازیگری تئاتر را آغاز کرد و پنج سال بعد یعنی در ۱۳۴۷ وارد حوزه دوبله شد. شاخصترین کار دوبلهٔ او، صداپیشگی پیرمرد مسلمان در فیلم مشهور شعله بود.
خسرو شکیبایی علاوه بر بازیگری در سینما، تئاتر و تلویزیون، به اجرای دکلمه نیز علاقه داشت و شعرهای شاعرانی چون فروغ فرخزاد، سهراب سپهری، سیدعلی صالحی و محمدرضا عبدالملکیان را با صدای گرم و خاص خود اجرا کرده است.
برای حمایت از صاحب این اثر لینک این پست را در صفحات اجتماعی خود به اشتراک بگذارید .
همچنین خواهشمندیم با نظرات و پیشنهادات خود ما را یاری بفرمایید .
کلام آخر در صورت مشاهده مشکل در متن آهنگ ، پست و یا غیر مجاز بودن پست از طریق فرم تماس به ما اطلاع بدهید .